تبلیغات
کارتونستان! - مطالب بچگونه
تاریخ : پنجشنبه 28 اسفند 1393 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : Amir Hossein
مایک: بعضی وقتا حس میکنم اونقدر رمانتیکم که فقط میتونم با خودم ازدواج کنم!!

File:Boo&sulley&mike.png



طبقه بندی: دیالوگ انیمیشنی، پیکسار، دانشگاه هیولاها، کمپانی هیولاها، دیزنی، کارتونی، موضوع:آزاد، و...، بچگونه،

تاریخ : چهارشنبه 27 اسفند 1393 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein
باب اسفنجی: پاتریک...تو چه روزی هستیم؟؟

پاتریک: امروز!!

باب اسفنجی: آخ جوووون!!...روز مورد علاقه ام!!





طبقه بندی: کارتونی، موضوع:آزاد، بچگونه، دیالوگ انیمیشنی، باب اسفنجی، و...،

تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein


"سوزان مورفی" قرار است تا به زودی با گزارشگر آب‌وهوای تلویزیون "درک دیتل" ازدواج کند.اما درست در روز ازدواجش، شهاب‌سنگی حاوی عنصر کوانتینیوم به او برخورد می‌کند و قد او به ۴۵ متر می‌رسد و جثه‌اش بسیار بزرگ می‌شود.عروسی او به هم می‌خورد و نیز به یک مخفیگاه فوق سری منتقل می‌شود.آن‌جا با هیولاهایی عجیب و غریب که مانند انسان‌ها حرف می‌زنند، برخورد می‌کند.به او توضیح داده می‌شود که دولت از ۵۰ سال پیش تصمیم گرفته به مردم القا کند که هیولاها فقط در افسانه‌ها هستند و خود این مخفیگاه فوق سری را ساخته تا دانشمندان به جمع‌آوری و آزمایش روی این هیولاها بپردازند.به او گفته می‌شود که دیگر هیچگاه از آنجا بیرون نخواهد رفت و دیگر خانواده‌اش را نمی‌بیند.سوازن آن‌جا به هیولاهایی به نام نی‌نی، حلقه، باب و دکتر سوسک آشنا می‌شود.«حلقه» نوعی ماهی است بیست‌هزار سال یخ زده بوده و در عصر جدید یخش آب شده و به زندگی برگشته و توسط دانشمندان دستگیر شده‌است.« باب » نوعی موجودی ژله‌ای است که در آزمایشگاه و بر اثر آزمایش روی گوجه فرنگی به وجود آمده‌است.«دکتر سوسک» هم در واقع انسان بوده و وقتی در حال تحقیق بر روی سوسک‌ها بوده‌است که به شکل سوسک درآمده‌است.«نی‌نی» کرم ابریشمی که بر اثر آزمایش‌های هسته‌ای اندازه‌اش بسیار بزرگ شده‌است.در همین زمان موجود بیگانه‌ای به نام گالاکساهار متوجه می‌شود که سنگ کوانتینیوم روی زمین فرود آمده.او به این ماده شدیداً نیاز دارد و برای همین رباتی به زمین می‌فرستد تا این عنصر را برای او ببرد.انسان‌ها که توان مقابله با این ربات را ندارند از هیولاها و سوزان کمک می‌خواهند و می‌گویند در عوض به آن‌ها آزادی خواهند داد.سوزان و دوستانش به جنگ ربات می‌روند و آن را شکست می‌دهند و آزادی را به دست می‌آورند.بعد از این سوزان به پیش نامزدش دِرِک می‌رود و از او می‌خواهد که با هم زندگی کنند.ولی دِرِک می‌گوید که او خیلی بزرگ شده‌است و نمی‌تواند با او باشد.سوزان در اینجا پی به خودخواهی درک می‌برد.گالاکساهار هم که می‌بیند با ربات نمی‌تواند کوانتینیوم را به دست بیاورد تصمیم می‌گیرد خودش به زمین بیاید و آن را بگیرد.این عنصر نیز در بدن سوزان است و برای این کار او سوزان را می‌رباید.عنصر را از بدن او درمی‌آورد و سوزان دوباره کوچک می‌شود.دوستان سوزان تصمیم می‌گیرند تا به کمک او بروند.آن‌ها به داخل سفینه‌ی گالاکساهار می‌روند و انهدام خودکار سفینه را فعال می‌کنند.اما نمی‌توانند از سفینه خارج شوند.برای همین سوزان تصمیم می‌گیرد تا دوباره عنصر را وارد بدن خود کند و دوباره بزرگ شود.او این کار را می‌کند و دوستانش را نجات می‌دهد.گالاکساهار و سفینه‌اش نابود می‌شوند.در برگشت از آن‌ها مانند قهرمان‌ها استقبال می‌شود.


سوزان


Monsters-vs-aliens-characters-flipbook-image-3-3x4

باب


حلقه


دکتر سوسک


نی نی




طبقه بندی: کارتونی، موضوع:آزاد، و...، بچگونه،

تاریخ : یکشنبه 4 خرداد 1393 | 04:13 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein

هیولای جوانی بنام مایکل "مایک وازوسکی" آرزو دارد ترساننده شود (هیولایی که شبانه وارد دنیای انسانها شود و بچه ها را بترساند تا با جیغشان انرژی تامین شود.) وقتی او هنوز کودک است به دیدن کارخانه هیولاها (پرسودترین و شناخته شده ترین کمپانی ترساندن شهر هیولاها) در اردوی مدرسه می رود. 11 سال بعد مایک شاگرد اول ترساندن سال اول در دانشگاه هیولاها می شود و با هیولایی بزرگ، آبی و پشمالو بنام "جیمز پی. سالیوان"(ملقب به سالی) آشنا می شود. مایک به شدت درس می خواند در حالیکه "سالی" (که از خانواده ای بااستعداد در ترساندن آمده) با تنبلی بر تونایی های طبیعیش در ترساندن اتکا می کند. بعد از گذشت نیم سال، مایک و سالی تصمیم می گیرند به انجمن برادری"رور امگا رور" بپیوندند اما فقط سالی موفق می شود. در امتحانات پایانی نیم سال، "دین ابیگیل"(مدیر دانشگاه) هر دو را می اندازد. او بیان می کند سالی به اندازه کافی درس نمی‌خواند و مایک هم اصلاً ترسناک نیست. بدین ترتیب سالی از انجمن برادری هم بیرون انداخته می شود. مایک تصمیم می گیرد با شرکت در مسابقات ترساندن خودش را اثبات کند. پس به "اوزما کاپا" می پیوندد. (تنها انجمن برادری که برایش مهیا است.) اما آنها مایک را نمی‌پذیرند چون به یک عضو دیگر هم نیاز دارند. از آنجا که این مسابقه تنها بلیط برگشت مایک و سالی برای برگشت به برنامه ترساندن است، سالی هم به او می پیوندد. تیم "اوزما کاپا" در اولین رقابت آخر می شود و به آستانه حذف شدن می رسد. اما بطور معجزه آسایی تیمی دیگر بدلیل خشونت و تخطی از قوانین مسابقه، ردصلاحیت می شود و تیم "اوزما کاپا" بالا می رود. این تیم با موفقیت در رقابت ها پیش می رود. آنها به مهمانی "رور امگا رور" می روند اما وقتی سایر رقبا به آنها توهین می کنند. مایک مخفیانه هم تیمی هایش را به کارخانه هیولاها می برد تا با نشان دادن ترساننده ها به هم تیمی هایش، انرژی و روحیه ایشان را برگرداند. اما سالی هنوز شک دارد که مایک قادر است ترساننده خوبی شود. در دور نهایی، آنها خیلی به پیروزی نزدیک هستند و فقط مایک باید به خوبی در یک شبیه ساز از عهده ترساندن عروسک دستگاه برآید. او موفق می شود و جام به ایشان میرسد. بعد از مراسم قهرمانی مایک متوجه می شود سالی دستگاه ها را دستکاری کرده تا امتیاز مایک بالا رود. از آنجاییکه مایک فکر می کند خودش بدون تقلب هم صلاحیت ترساننده شدن را دارد، درِ آزمایشگاه مدرسه را می شکند و وارد دنیای انسان ها می شود. اما این در به یک اردوی تابستانی باز می شود و او نمی‌تواند یک گروه بچه را بترساند.

با بازگشت به دانشگاه، تیم "رور امگا رور" به سالی پیشنهاد می دهد تا به عضویت تیمشان درآید. اما او نمی‌پذیرد و به ابیگیل اعتراف می کند که تقلب کرده بوده. با فهمیدن ماجرای مایک، سالی وارد همان در می شود تا مایک را بیابد. بعد از پیدا کردن و آشتی با او، سعی می کنند برگردند اما در دنیای انسان ها گیر افتاده اند. چون خانم ابیگیل این در را غیرفعال کرده تا مقام های بالاتر برسند. در این حال انسان های بزرگ و بالغ به تعقیب مایک و سالی افتاده اند. مایک می فهد تنها راه برگشت به دنیای هیولاها، ترساندن دسته جمعی انسانها است تا با انرژی حاصله در از سمت خودشان فعال شود. پس با کمک هم، سالی و مایک انسان های بالغ را می ترسانند و مقدار زیادی انرژی جیغ فراهم کرده و به آزمایشگاه برمیگردند.

این کار باعث اخراج شدنشان از دانشگاه می شود. اما سایر اعضای تیم "اوزما کاپا" برای برنامه ترساندن ترم بعد قبول می شوند چون خانم ابیگیل تحت تاثیر اجرایشان در بازی ها قرار گرفته. مایک و سالی خداحافظی می کنند و خانم ابیگیل به مایک و سالی می گوید آنها اولین کسانی که هستند که او را متعجب کردند و برایشان آرزوی موفقیت می کند. مایک و سالی شروع به کار در اتاق بایگانی کارخانه هیولاها به مدیریت "ابومینیبل اسنومن" می کنند. با پیشرفت در کارشان کم کم به عضویت تیم ترساننده در می آیند و بقیه قضایا در انیمیشن کار خانه هیولاها اتفاق می افتد.

مایک


سالی


دین ابیگل


انجمن برادری "اوزما کاپا"


Monsters University - Greek Photos

انجمن برادری"رور اومگا رور"




طبقه بندی: بچگونه، کارتونی، موضوع:آزاد، و...،

تاریخ : سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 05:45 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein

df54d554455

السا، شاهزاده ارندل، دارای توانایی می‌شود که یخ و برف ایجاد کند. یک شب درحال بازی، تصادفاً به خواهر کوچکترش، آنا، آسیب می‌زند. شاه و ملکه بدنبال ترول ها می‌فرستند تا آنا را شفا دهند و حافظه او را از جادوی السا پاک کنند. زوج سلطنتی بچه‌ها را در قلعه از هم جدا می‌کنند تا السا یا بگیرد قدرتش را کنترل کند. السا می‌ترسد دوباره به آنا آسیب بزند و بیشتر اوقاتش را تنها در اتاقش می‌گذراند. این باعث شکافی بین دخترها در بزرگسالی می‌شود. وقتی دخترها نوجوان هستند، والدینشان در طوفانی در دریا می‌میرند.

وقتی السا به سن قانونی می‌رسد، موقع تاج گذاری می‌شود. در بین مهمانها "دوک وسلتون" هست که بدنبال سواستفاده از ارندل است. وقتی به آنا اجازه داده می‌شود دوباره از قلعه خارج شود، به شهر می‌رود و با شاهزاد هنس از جزیره جنوبی آشنا می‌شود و هردو عاشق هم می‌شوند. علی‌رغم اضطراب السا، تاج گذاری به خوبی تمام می‌شود. در این بین، هنس از آنا خواستگاری می‌کند و او هم شتابان می‌پذیرد. اما السا اجازه ازدواج به آنها نمی‌دهد. خواهرها با هم دعوا می‌کنند و در این بین از شدت عصبانیت قدرت السا طغیان می‌کند.

با ترس، السا قلعه را ترک می‌کند و تصادفاً باعث یک زمستان دائمی در سرزمینش می‌شود. او به نزدیک کوهستان می‌رود و تنها برای خودش یک کاخ یخی می‌سازد و بی اطلاع، آدم برفی کودکی خودش و آنا، اولاف، را به آنجا می‌آورد. در این زمان، آنا بدنبال خواهرش می‌گردد تا او را به ارندل برگرداند، زمستان را پایان دهد و رابطه‌شان را خوب کند. در ال آماده‌سازی مقدمات، او با مرد کوهستان، کریستوف و گوزنش، اسون آشنا می‌شود. او کریستوف را متقاعد می‌کند تا او را به بالای کوهستان ببرد. سپس با اولاف روبرو می‌شود و او، آنا را پیش السا می‌برد.

السا و آنا متحد می‌شوند اما السا هنوز می‌ترسد به خواهرش آسیب بزند. وقتی آنا اصرار به برگشتن خواهرش می‌کند، السا بی تاب می‌شود و تصادفاً با قدرتش به قلب آنا ضربه می‌زند. با ترس، یک موجود غول آسای برفی می‌سازد تا خواهرش، کریستوف و اولاف را از آنجا ببرد. در راه، کریستوف متوجه می‌شود موهای آنا درحال سفید شدن است و می‌فهمد یک جای کار می‌لنگد. او بدنبال ترول ها می‌رود و آنها می‌گویند قلب آنا یخ زده و این یخ فقط با "عمل یک عشق واقعی" آب می‌شود. والا برای همیشه منجمد خواهد شد. پس کریستوف به ارندل برمیگردد تا هنس باعث بهبودی آنا شود.

در این زمان، هنس بدنبال آنا به کاخ السا می‌رسد. در جنگی با افراد دوک، السا بیهوش می‌شود و دوباره به سرزمینش برمیگردد. آنجا هنس از السا تقاضا می‌کند تا زمستان را بردارد اما السا اعتراف می‌کند روش این کار را نمی‌داند. وقتی آنا پیش هنس می‌رسد و از او تقاضا می‌کند با بوسه، طلسم را بشکند، هنس امتناع کرده و فاش می‌کند قصدش برای ازدواج با آنا کسب تخت پادشاهی ارندل بوده. او می‌رود و السا را دلیل مرگ ظاهری آنا می داند.

السا فرار می‌کند و به سمت طوفانی در ابدره می‌رود. اولاف، آنا را می‌یابد و فاش می‌کند که کریستوف عاشق اوست. پس با هم به ابدره می‌روند تا کریستوف را بیابند. هنس با السا مواجه می‌شود به او می‌گوید آنا بخاطر او مرده. با ناامیدی السا، طوفان متوقف می‌شود و فرصتی برای کریستوف و آنا پیش می‌آید تا به هم برسند. اما وقتی آنا می‌بیند هنس می‌خواهد السا را بکشد، خودش را وسط می‌اندازد و یخ می‌زند.

درحالیکه السا برای خواهرش عزاداری می‌کند، آنا شروع به گرم شدن می‌کند. چون تصمیمش مبنی بر فداکردنش برای نجات خواهرش مصداق "عمل عشق واقعی" است. السا هم می‌فهمد عشق کلید کنترل قدرتش است. پس یخ‌های سرزمینش را آب می‌کند و حتی به اولاف کمک می‌کند در تابستان هم زنده بماند. هنس به جزیره جنوبی فرستاده می‌شود تا برای اقدامات جناییش علیه خانواده سلطنتی ارندل تنبیه شود. السا هم رابطه و داد و ستد با وسلتون را قطع می‌کند. آنا و کریستوف همدیگر را می‌بوسند و خواهرها هم آشتی می‌کنند. السا قول می‌دهد دیگر هیچ‌گاه دروازه قلعه را نبندد.

آنا


هانس


اولاف


کریستوف و گوزنش


السا




طبقه بندی: کارتونی، موضوع:آزاد، و...، بچگونه،

تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 | 06:05 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein
تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 04:02 ب.ظ | نویسنده : Amir Hossein
کارتون دلیر هم خیلی باحاله به خاطر همین چن تا از عکسای این کارتون رو میذارم:BravePrincess MeridaQueen ElinorKing FergusTripletsMerida


طبقه بندی: کارتونی، بچگونه، موضوع:آزاد، و...،

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2